هرمان دالی و اقتصاد ایران؛ وقتی رشد به پایان میرسد
نگاهی به اندیشههای اقتصاددانی که «افسانهی رشد» را به چالش کشید
نویسنده: دکتر مجتبی پناهی (پژوهشگر اقتصاد و سیاستگذاری اقلیمی)
مردی که به «افسانهی رشد» پایان داد
هرمان دالی، اقتصاددان برجستهی بومشناختی که در سال ۲۰۲۲ در ۸۴ سالگی درگذشت، بیش از نیم قرن علیه آنچه «افسانهی رشد» مینامید، جنگید. نیویورکتایمز از او به عنوان «مشهورترین اقتصاددان بومشناختی» یاد کرده است. دالی معتقد بود باور به اینکه رشد اقتصادی مترادف با پیشرفت و رفاه است، نهتنها نادرست، بلکه به دلیل نادیدهگرفتن هزینههای تخریب محیطزیست و اتمام منابع طبیعی،به طرز خطرناکی گمراهکننده است. او پیشگام «اقتصاد بومشناختی» با اصولی بود که با پارادایم مسلط اقتصادییعنی رشد بیپایان در تضاد کامل قرار داشت.
دالی در مصاحبهای با نشریهی اروپایی در سال ۲۰۱۱ گفت: «ما در وضعیتی هستیم که رشد شروع به ایجاد هزینههاییکرده است که بیش از ارزش آن است. در یک جهان خالی،رشد خوب است. اما این جهانی نیست که ما در آن زندگیمیکنیم.» «جهان خالی» دوران پیش از انقلاب صنعتی را توصیف میکند؛ زمانی که زمین بکر بود، جمعیت جهان کمتر از یک میلیارد نفر بود و ظرفیت طبیعت برای جذب آلودگیو بازسازی خود بسیار بالاتر از میزان مصرف انسان بود. اما امروز ما در «جهان پر»زندگی میکنیم؛ بیش از ۸ میلیاردنفر روی زمین زندگی میکنند، منابع آب و خاک رو به اتمام است، تنوع زیستی به شدت کاهش یافته، و ظرفیت جذب آلودگی زمین به نقطهی اشباع رسیده است. در چنینجهانی، رشد بیوقفهی کمی نهتنها ممکن نیست، بلکه به تخریب بنیانهای زیستی، کاهش کیفیت زندگی و افزایش نابرابری میانجامد.
برای ایران، کشوری که سالهاست با بحران آب، فرونشست زمین، آلودگی هوا و وابستگی شدید به منابع فسیلیدستوپنجه نرم میکند، پیام دالی بیش از هر جای دیگریشنیدنی است. بر اساس گزارش وزارت نیرو (۱۴۰۰)، ایراندر ۵۰ سال اخیر حدود ۵۰ درصد از بارش مؤثر خود را از دست داده و بیش از ۵۰۰ دشت از ۶۰۹ دشت کشور در وضعیتممنوعه یا بحرانی قرار دارند. آیا رشد اقتصادی چند درصدی،بهقیمت از دست دادن آبخوانها، خشک شدن تالابها و افزایشبیماریهای ناشی از آلودگی، واقعاً «پیشرفت» محسوب میشود؟
دالی کیست و چرا اندیشهاش امروز مهم است؟
هرمان ادوارد دالی در سال ۱۹۳۸ در تگزاس متولد شد. او که در کودکی به فلج اطفال مبتلا شد و یک دست خود را از دست داد، از همان ابتدا آموخت که بر تواناییهایش تمرکز کند. دالیدکترای خود را از دانشگاه وندربیلت گرفت و با نیکولاسژرژسکو-رگن آشنا شد که کتابش «قانون آنتروپی و فرآینداقتصادی» پایههای اقتصاد بومشناختی را بنا نهاد. دالیسالها در دانشگاه ایالتی لوئیزیانا و سپس دانشگاه مریلندتدریس کرد و در فاصلهی سالهای ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۴، به عنوان اقتصاددان ارشد در بخش محیطزیست بانک جهانی مشغول به کار شد. او در سال ۱۹۹۶ جایزهی «معیشت پایدار(Right Livelihood Award)» را دریافت کرد که گاهی به آن «نوبل جایگزین» میگویند.
پیتر ویکتور، نویسندهی کتاب «اقتصاد هرمان دالی برایجهانی پر» (۲۰۲۱)، میگوید: «ایدههای او امروز واقعاً مرتبط هستند، بر خلاف بسیاری از اقتصاددانان دیگر که ایدههایشان با گذشت زمان و تغییر شرایط، اهمیت خود را از دست میدهد.» جاشوا فارلی، فلسفهی او را ساده خلاصه میکند: «بیشتر همیشه بهتر نیست.»
اقتصاد حالت پایا؛ جایگزینی برای رشد بیپایان
از دیدگاه دالی، به جای رشد بیپایان باید «اقتصاد حالت پایا» (Steady-State Economy) را جایگزین کرد؛ اقتصادیکه در آن جمعیت و مصرف منابع در سطحی پایدار و متوازن با ظرفیت زمین نگهداری شود. او برای توضیح این مفهوم از استعارهی هواپیما و هلیکوپتر استفاده میکرد.
اقتصادهای رشدمحور امروزی مانند هواپیما هستند که برایحرکت رو به جلو طراحی شدهاند. اگر هواپیما به هر دلیلیمتوقف شود، سقوط میکند. به همین ترتیب، اقتصادهای وابسته به رشد مداوم، زمانی که رشد متوقف میشود، با بحرانهاییمانند بیکاری، تورم و افزایش بدهی مواجه میشوند. مشکل اساسی این مدل، نیاز به «سوختگیری» دائمی است؛ یعنی مصرف بیرویهی منابع طبیعی که محدود و رو به اتمام هستند. در مقابل، اقتصاد حالت پایا مانند هلیکوپتر است که برای «ایستادن» در هوا طراحی شده و نیازی به حرکت رو به جلو ندارد. هدف آن نه «بیشتر شدن»، بلکه «بهتر شدن» است: بهبود کیفیت زندگی، کاهش نابرابری و حفظ منابع براینسلهای آینده.
پیروان دالی معتقدند به جای استفاده از تولید ناخالص داخلی (GDP) به عنوان معیار موفقیت اقتصادی، باید از شاخصهایی مانند «شاخص ملی شادی» استفاده کرد. زیراGDP با فعالیتهای منفی مانند تولید سلاح، ساخت زندانها و هزینههای بازسازی ناشی از بلایای اقلیمی نیز افزایشمییابد. تحقیقات نشان داده است که افزایش GDP سرانه تنها تا نقطهای باعث افزایش رضایت میشود و پس از آن، شاخص شادی کاهش مییابد.
مصرف پایدار و اقتصاد به اندازهی کافی
دن اونیل، شاگرد و همکار دالی، در سخنرانی معروف خود باعنوان «اقتصاد به اندازهی کافی» (The Economics of Enough)، سه سیاست عملی و مشخص را برای حرکت ازاقتصاد رشدمحور به سمت اقتصاد پایدار پیشنهاد میکند. اینسیاستها که در نگاه اول ممکن است رادیکال به نظر برسند، درواقع ریشه در عقل سلیم و واقعیتهای زیستی زمین دارند.
اولین سیاست، کاهش ساعات کار به ازای افزایش بهرهوری است. در دهههای اخیر، پیشرفتهای تکنولوژیک بهرهوری را به شدتافزایش داده است؛ یعنی کارگران امروزی با ساعات کاری کمتر،میتوانند همان مقدار تولید گذشته یا حتی بیشتر را داشته باشند. اما به جای اینکه این افزایش بهرهوری صرف کاهش ساعات کار وافزایش کیفیت زندگی شود، معمولاً به افزایش تولید و مصرفبیشتر منجر شده است. اونیل پیشنهاد میکند که به جای اینرویکرد، ساعات کار هفتگی کاهش یابد تا افراد زمان بیشتریبرای خانواده، آموزش، استراحت و فعالیتهای اجتماعی داشتهباشند. این سیاست در کشورهایی مانند آلمان و هلند با موفقیتآزمایش شده و نهتنها کیفیت زندگی را افزایش داده، بلکه مصرفانرژی و منابع را نیز کاهش داده است. برای ایران که با معضلبیکاری پنهان و اشتغال ناقص مواجه است، کاهش ساعات کارمیتواند فرصتهای شغلی بیشتری ایجاد کرده و فشار روانیناشی از کار طولانی را کاهش دهد.
دومین سیاست، تعیین سقف درآمد در کنار حداقل درآمد پایهاست. امروزه بسیاری از کشورها حداقل دستمزد را برای حمایتاز اقشار کمدرآمد تعیین کردهاند، اما کمتر کسی به سقف درآمدتوجه میکند. اونیل استدلال میکند که برای کاهش نابرابریفزاینده، باید سقفی برای درآمد تعیین کرد؛ به این معنا که هیچکسنباید بیش از چند برابر حداقل درآمد جامعه، درآمد داشته باشد. این سیاست، انگیزههای سوداگرانه و حرصورزی را کاهش داده ومنابع را به سمت فعالیتهای مولد و پایدار هدایت میکند. درایران، شکاف طبقاتی به ابعاد هشداردهندهای رسیده است وثروت در دست گروههای کوچکی متمرکز شده است. تعیین سقفدرآمد میتواند به کاهش این نابرابری و افزایش عدالت اجتماعیکمک کند. علاوه بر این، حداقل درآمد پایه (که به همهی شهروندانبدون شرط پرداخت میشود) میتواند امنیت اقتصادی اولیه رابرای همه تضمین کرده و وابستگی به مشاغل ناپایدار را کاهشدهد.
سومین سیاست، اصلاح نظام مالی به گونهای است که وامها فقطاز سپردههای واقعی اعطا شوند. در نظام مالی کنونی، بانکهامیتوانند بیش از سپردههای واقعی خود وام اعطا کنند و از اینطریق، پول جدیدی خلق کنند که به هیچ وجه پشتوانهی فیزیکیندارد. این مکانیزم، عامل اصلی افزایش بیرویهی بدهیها وبحرانهای مالی مانند بحران ۲۰۰۸ بوده است. اونیل پیشنهادمیکند که بانکها فقط به اندازهی سپردههای واقعی که مردم نزدآنها گذاشتهاند، وام دهند. این کار از خلق پول بدون پشتوانهجلوگیری کرده و تورم و بدهیهای هنگفت را کنترل میکند. برایایران که نظام مالی آن به شدت به درآمدهای نفتی وابسته است وسالها با تورم مزمن و افزایش نقدینگی دستوپنجه نرم میکند،این اصلاح میتواند ثبات اقتصادی را به همراه داشته باشد.
به عبارت سادهتر، این سه سیاست به ما یادآوری میکنند که راهحل مشکلات اقتصادی، همیشه «تولید و مصرف بیشتر» نیست. گاهی راه حل، «مصرف بهتر»، «کار کمتر و باکیفیتتر»، و«توزیع عادلانهتر» است. همانطور که دالی میگفت، «بیشترهمیشه بهتر نیست.
تولید ناخالص داخلی؛ شاخصی گمراهکننده
یکی از مهمترین انتقادات دالی به اقتصاد متعارف، به شاخص GDP بازمیگردد. او معتقد بود GDP فقط «فعالیت اقتصادی»را اندازهگیری میکند، اما بین فعالیت مفید و فعالیتپرخرج تفاوتی نمیگذارد. هزینههای ناشی از تصادفات رانندگی، آلودگی هوا، درمان بیماریها و جنگها، همگی به GDP افزوده میشوند، در حالی که نشاندهندهی شکست سیستم اقتصادی هستند. دالی پیشنهاد میکرد از شاخصهای جامعتری مانند «شاخص رفاه اقتصادی پایدار»(ISEW) استفاده شود. در ایران، هزینههای سنگین درمانیناشی از آلودگی هوا و هزینههای مقابله با ریزگردها، به عنوان «فعالیت اقتصادی» به GDP افزوده میشوند، در حالی که نشانهی تخریب سرمایهی ملی هستند. بر اساس گزارش بانک جهانی (۲۰۲۲)، هزینههای اقتصادی ناشی از آلودگی هوا در ایران سالانه معادل 3 تا ۶ درصد تولید ناخالص داخلی برآورد شده است.
مالیات بر منابع؛ راهکاری برای عدالت و پایداری
دالی پیشنهاد میکرد که پایهی مالیاتی را از مالیات بر درآمد و کارآفرینی، به سمت مالیات بر مصرف منابع طبیعیو آلودگی تغییر دهیم. به عبارت دیگر، به جای جریمه کردن کار و تلاش، باید استفادهی بیرویه از منابع محدود را گران کنیم. او تأکید میکرد که عواید حاصل از این مالیاتها، باید به صورت عادلانه بین مردم توزیع شود: «عایدات (رانتهایکمیابی منابع) از تعامل ما با محیط زیست یک میراثاجتماعی است که باید به صورت اجتماعی جمعآوری شده و توزیع شود»
این ایده در ایران مصداق مستقیمی دارد: یارانههای هنگفت انرژی که مصرف بیرویه را تشویق میکنند، درست برعکس این اصل عمل میکنند. قیمت بسیار پایین بنزین و گازوئیلدر ایران، نهتنها باعث مصرف بیرویه و فرسایش سریعمنابع انرژی میشود، بلکه مالیات پنهانی بر سلامت عمومی،کیفیت هوا و پایداری زیستمحیطی تحمیل میکند که در هیچ ترازنامهای منعکس نمیشود. دالی تأکید میکرد: «ما بایدسقف آلودگی را روی منابع بگذاریم و سپس دولت حق استفاده از آن منابع را به حراج بگذارد. آن پول را میتوان برای بازتوزیعو حل مشکل عدالت اقتصادی استفاده کرد
اقتصاد ایران؛ وابستگی به مسیر یا سلطهی طبقاتی؟
یکی از پرسشهای اساسی که همواره در برابر اندیشههایدالی مطرح بوده، این است که اگر ایدههای او تا این اندازه منطقی و مبتنی بر عقل سلیم هستند، چرا تاکنون به مرحلهیاجرا نرسیدهاند؟ چرا سیاستگذاران و دولتها همچنان بر الگوی رشد مبتنی بر مصرف بیرویهی منابع اصرار دارند؟ پاسخ دالی به این پرسش، ساده اما تکاندهنده است. وقتی از او دربارهی امکانپذیری سیاسی تغییرات ساختاری سؤال میشود، میگوید: «من این را وابستگی به مسیر نمینامم بلکه سلطهی طبقاتی است.» به عبارت دیگر، مقاومت در برابر تغییر،ریشه در منافع گروههای قدرتمندی دارد که از وضع موجود بهرهمند هستند. آنها به خوبی میدانند که هرگونه تغییر در الگوی رشد، به معنای از دست دادن امتیازات و رانتهایی است که سالها از آن برخوردار بودهاند. بنابراین، نهتنها در برابر تغییر مقاومت میکنند، بلکه با استفاده از نفوذ خود در رسانهها، نهادهای علمی و سیاستگذاری، تلاش میکنند تا نشان دهند که هیچ جایگزینی برای رشد بیپایان وجود ندارد.
در ایران، این پدیده به وضوح قابل مشاهده است. الگوی رشد اقتصادی ایران برای دههها بر پایهی استخراج و فروش منابع فسیلی بنا شده است. این الگو، منافع هنگفتی را برایگروههای خاصی - از جمله شرکتهای بزرگ دولتی و شبهدولتی، پیمانکاران، و شبکههای توزیع - فراهم کرده است، در حالی که هزینههای سنگین زیستمحیطی و اجتماعی آن بر دوش عموم مردم و نسلهای آینده سنگینی میکند. آلودگیهوای کلانشهرها که سالانه جان دهها هزار نفر را میگیرد،خشک شدن تالابها و دریاچهها، فرونشست زمین در دشتهایمرکزی، و کاهش شدید ذخایر آب زیرزمینی، همگیپیامدهای همین الگوی رشد هستند. اما گروههای سودبرنده، با تکیه بر قدرت اقتصادی و سیاسی خود، نهتنها در برابر اصلاح این الگو مقاومت میکنند، بلکه با سرمایهگذاری در تبلیغات و لابیگری، تلاش میکنند تا افکار عمومی را نسبت به هزینههایواقعی این رشد ناآگاه نگه دارند.
جمعبندی؛ از رشد کمی تا توسعهی پایدار
هرمان دالی در یکی از آخرین مصاحبههای خود گفت: «وظیفهی من این است که بهترین کارم را بکنم و ایدههایی را مطرح کنم. اینکه بذر کاشتهشده رشد کند یا نه، به من بستگیندارد.» امروز، با توجه به بحرانهای اقلیمی، آبی و انرژی که ایران با آن مواجه است، بذر اندیشههای دالی بیش از هر زمان دیگری نیاز به آبیاری دارد. او به ما یادآوری میکند که اقتصاد ابزاری برای خدمت به انسان و محیط زیست است، نه هدفی فینفسه. رشدی که منابع طبیعی را نابود میکند،نابرابری را افزایش میدهد و کیفیت زندگی را کاهش میدهد، «رشد غیراقتصادی» است و باید متوقف شود. زمان آن رسیده که از دویدن به دنبال اعداد روی کاغذ دست برداریمو به واقعیتهای ملموس زندگی مردم و پایداری سرزمینمانتوجه کنیم. قیمتهای بازار میتوانند بسیاری از چیزها را اندازه بگیرند، اما ارزش آب، خاک، هوای پاک و حقوق نسلهایآینده را نه.