جنگ رمضان و تهدید امنیت غذایی پادشاهی سعودی
جنگ آمریکایی-صهیونی تامین غذای فراسرزمینی پادشاهیهای خلیج فارس، به ویژه پادشاهی سعودی را در بیثباتترین وضعیت خود قرار داده است.
در عربستان سعودی، از طریق «فرمان سلطنتی» ملک عبدالعزیز بود که این پادشاهی اولین مرحله از نوسازی کشاورزی خود را در دهه ۱۹۴۰ میلادی ۱۰ سال پس از اتحاد این پادشاهی وسیع تحت سلطنت خاندان آل سعود، طی کرد. پس از سفری به ایالات متحده امریکا در سال ۱۹۴۷، پادشاه تلاش کرد تا روشهای کشاورزی رایج در مناطق خشک آریزونا را به پادشاهی منتقل کند. سپس، از دهه ۱۹۶۰، در بستر افزایش درآمدهای نفتی، برنامههای توسعهای عمدهای، به ویژه در کشاورزی، در عربستان سعودی اجرا شد.
این برنامهها ۳ هدف را در سراسر کشور دنبال میکردند.
هدف اول، نهادینه کردن سلسله آل سعود از طریق ایجاد نهادهای سیاسی و اداری است. همانند سایر بخشهای تولیدی، منابع مالی حاصل از بهرهبرداری از هیدروکربن برای اجرای برنامههای بزرگ در کشاورزی، به ویژه از طریق وزارت کشاورزی که در سال ۱۹۵۳ تأسیس شد، صندوق توسعه کشاورزی، سازمان دولتی سیلوهای غلات و آسیابهای آرد (GSFMO) یا بانک کشاورزی سعودی که در سال ۱۹۷۳ تأسیس شد و برای خرید پمپهای موتور یا ساخت زیرساختهای بزرگ (سد، کانالهای آبیاری، جادهها و...) یارانه میدهد، استفاده میشود.
هدف دوم، کنترل قلمرو وسیعی است که توسط خاندان آل سعود اداره میشود. نوسازی کشاورزی و به طور خاص توزیع زمینهای بایر (قانون ۱۹۶۸)، به ویژه بین شرکتهای کشاورزی و جمعیت بادیهنشین، در این امر نقش دارد. بنابراین، سیاستهای کشاورزی به یکجانشینی بادیهنشینان (که توسط ابن سعود در آغاز قرن آغاز شد کمک میکند) که مالکیت زمین را به عنوان وسیلهای برای ثروتمند شدن خود با استفاده از یارانهها برای تجهیز زمین و تولید تدریجی محصولات نقدی (هندوانه، یونجه، گوجهفرنگی و...) میبینند.
در نهایت، هدف سوم در نیاز رژیم سعودی به تأمین غذای مقرونبهصرفه برای جمعیت شهری رو به رشد نهفته است. این بخش مهمی از قرارداد اجتماعی بین خاندان سلطنتی و مردم آن است که برای ایجاد دولت رفاه و توزیع مجدد درآمدهای نفتی ضروری بود. فراتر از سطح ملی، پیامدهای خارجی این نوسازی کشاورزی را باید از نظر پویایی قدرت در صحنه منطقهای، به ویژه در چارچوب جنگ سرد، نیز در نظر گرفت.
در واقع، در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، دولت جوان اشغالگر فلسطین و همچنین مصر، مظهر ملیگرایی ضد سلطنتی عرب، خود را به عنوان قدرتهای کشاورزی پیشرو که قادر به دنبال کردن خودکفایی غذایی بودند، تثبیت کردند. برای ریاض، تبدیل بیابان به باغ راهی برای اثبات قدرت و مدرنیته زیرساختهای آن بود، در حالی که همزمان پادشاهی را در ژئواستراتژی منطقهای تغییر موقعیت میداد.
این استراتژی، حداقل از نظر لفاظی، به عنوان تلاشی برای استقلال غذایی مطرح شد. این نوع نگاه به مسئله غذا ارتباط نزدیکی با خاطرات کمبودی دارد که به لطف تأمین مواد غذایی توسط مرکز تأمین متفقین در خاورمیانه، به سختی در طول جنگ جهانی دوم برطرف شد. علاوه بر این، تهدید غذا به عنوان یک سلاح که به ویژه توسط ریچارد نیکسون در سال ۱۹۷۳ پس از اولین شوک نفتی به اهتزاز درآمد، تأثیر عمیقی بر آگاهی جمعی اعراب گذاشت، مشابه تأثیری که «سلاح نفت» بر آگاهی غربیها میگذارد.
حدود سال ۱۹۷۰، برخی از گروههای اجتماعی به طور خاص توسط سلطنت سعودی در توزیع ثروت کشاورزی هدف قرار گرفتند تا حمایت سیاسی بلندمدت خود را از رژیم تضمین کنند. این گروهها شامل اعضای روحانیون سنی وهابی، رهبران قبایل، خانوادههای تاجر و نظامیان بودند. آنها از اقدامات مختلفی که به عنوان بخشی از نوسازی کشاورزی اجرا شد، به شکل یارانههای مستقیم و غیرمستقیم بهرهمند شدند. به عنوان مثال، هولدینگ ( GSFMO) محصولات کشاورزی را با قیمتهای تضمین شده خریداری کرد. بین سالهای ۱۹۸۴ تا ۲۰۰۰، میانگین قیمت پرداختی به تولیدکنندگان سعودی تقریباً ۵۰۰ دلار آمریکا برای هر تن گندم بود، در حالی که میانگین قیمت در بازار آمریکای شمالی در همان دوره ۱۲۰ دلار آمریکا برای هر تن بود.
تولیدکنندگان گندم، جو و سایر کالاها از یارانههای متعددی، به ویژه برای آب و انرژی که برای پمپاژ آبهای زیرزمینی، حملونقل و ذخیرهسازی کالاها ضروری است، بهرهمند میشوند. خرید پمپهای موتور، ماشینآلات کشاورزی، خوراک دام و کودها توسط دولت تا سقف ۵۰ درصد یارانه داده میشود. در واقع، این کودها در داخل پادشاهی تولید میشوند که از اواسط دهه ۱۹۷۰ به بعد، ایجاد امپراتوریهای بزرگ صنعتی و پتروشیمی را تشویق کرد. در سال ۱۹۷۶، ملک خالد فرمان سلطنتی مبنی بر ایجاد شرکت دولتی صنایع پایه عربستان سعودی (SABIC)یکی از تولیدکنندگان پیشرو کود در جهان، را امضا کرد. شرکت دولتی صنایع پایه عربستان در اواخر دهه ۱۹۷۰ طیف وسیعی از فعالیتهای صنعتی و پتروشیمی را تسریع و تثبیت کرد، از تمایل ولیعهد فهد برای صنعتی کردن پادشاهی، متولد شد.
برای انجام این کار، او از گروهی از تکنوکراتها و مهندسان از خانوادههای برجسته سعودی حمایت کرد تا برای کاهش وابستگی به کشورهای خارجی و نوسازی کشور برای سعودیها تلاش کنند. برخلاف آنچه ممکن است تصور شود، ذینفعان این یارانههای مستقیم و غیرمستقیم، کشاورزان حرفهای نیستند، بلکه سرمایهگذارانی هستند که فقط برای دریافت یارانهها آنجا هستند. آنها مالکان زمین غایب، بدون تجربه کشاورزی هستند که به طور گسترده فناوریهای آبیاری سنترپیوت و همچنین نیروی کار ماهر و غیرماهر را وارد میکنند.
اقتصاد سیاسی عربستان سعودی از نظر تاریخی با سوگیری به سمت بخش خصوصی، مشخص شده است که ناشی از وجود یک گروه نخبه تاجر بوده که پیش از بهرهبرداری از نفت وجود داشته است. سپس، با بهرهگیری از رانتهای قابل توجه، سلسله حاکم این گروه نخبه تاجر را از طریق شیوههای مشارکت و همکاری ادغام میکند و بدین ترتیب یک بورژوازی مبتنی بر وفاداریهای قبیلهای یا خانوادگی ایجاد میکند. در واقع این طبقه با سخاوت سلطنت برای کشت گندم، جو و تولید سبزیجات و شیر ایجاد شده است و به مدد سرمایهگذاریهای فرعونی انجام شده توسط دولت و به لطف رانت نفتی هزینه ای را متحمل نمیشود.
استفاده از این طبقه به دولت توسعهگرا اجازه میداد تا کنترل قوی بر اقتصاد اعمال کند و در برنامهریزی و نوسازی کشوری که بر آن حکومت میکند، به شرکتها وابسته نباشد. در واقع پیوندهای موروثی موجود بین دولتها و شرکتها در بخش کشاورزی-غذایی و ماهیت چندشکلی این شرکتها، که در مرز بین خصوصی و دولتی قرار دارند، به دولتها اجازه میدهد تا آنها را محدود و کنترل کنند و همزمان بخش قابلتوجهی از معادله غذا را بر دوش آنها قرار دهند. در حقیقت به تامین غذا به عنوان یک ضرورت امنیتی جهت ثبات سیاسی و هم یک منبع و یک عامل بیثباتکننده در پویایی قدرت در سطوح مختلف دیده میشد. بنابراین، تعداد زیادی از بازرگانان برجسته از این مشوقها بهرهمند میشدند. آنها در بخش کشاورزی سرمایهگذاری مالی میکردند و بخشی از توسعه سرمایه خود را بر کشاورزی بنا میکردند و در عین حال سبد سرمایهگذاری خود را متنوع میساختند.
جغرافیای گروههایی که برای تأمین محصولات کشاورزی کشور ظهور میکنند، ارتباط نزدیکی با سیاست و ژئوپلیتیک سلطنت سعودی دارد. هدف، جلب وفاداری طوایف متحد با خانواده سلطنتی و قبایل پراکنده در سراسر قلمرو است. به عنوان مثال، شاهزاده سلطان بن محمد بن سعود الکبیر، که متعلق به شاخهای از خانواده سلطنتی است و از اوایل سال ۱۹۷۷ با شرکای ایرلندی در صنعت لبنیات سرمایهگذاری کرد، از این دست شرکتها است. او شرکت المراعی را تأسیس کرد که اکنون پرچمدار تجارت کشاورزی عربستان سعودی است. نمونه دیگر، شرکت توسعه کشاورزی الجوف (JADCO) است که در سال ۱۹۸۸ در شمال شرقی کشور تأسیس شد و در حال حاضر ریاست آن را عبدالعزیز بن مشعل بن عبدالعزیز آل سعود بر عهده دارد. این شرکت میوه، سبزیجات و گوشت تولید، فرآوری و توزیع میکند.
این شرکتهای سعودی که با مدرنسازی کشاورزی این پادشاهی ظهور کردند، به همراه تأمینکنندگان خارجی تجهیزات کشاورزی خود، ائتلافی متنوع از بازیگران با قدرت مالی و نمادین برای تأثیرگذاری بر سیاستهای عمومی تشکیل میدهند. علاوه بر این، شکل کشاورزی مورد حمایت این سرمایهگذاران جدید، بسیار سرمایهبر و بسیار متفاوت از کشاورزی خانوادگی سنتی در واحهها است. این نوع جدیدی از کشاورزی «شرکتی» در عربستان بود.
دستور کار سیاسی ناپایدار اعراب برای تامین مواد غذایی بومی
به لطف یارانهها، سرمایهگذاریهای قابلتوجه و قیمتهای بالای تضمینشده، تولید کشاورزی عربستان سعودی از اواسط دهه ۱۹۷۰ رشد نمایی را تجربه کرد. نوسانات در حجم تولید گندم، جو، میوهها و سبزیجات را میتوان با انتخابهای سیاسی پادشاهی و انگیزههای مالی برای تولید توضیح داد. این امر تأیید میکند که بدون سخاوت دولت، نه کشاورزی در مقیاس بزرگ وجود خواهد داشت و نه گروههای کشاورزی عمده. بنابراین، گندم در اوایل دهه ۱۹۸۰ بیشترین یارانه را از سوی دولت دریافت میکرد. تولید از ۱۸۰ هزار تن در سال ۱۹۸۰ به بیش از ۴ میلیون تن در سال ۱۹۹۲ افزایش یافت، تقریباً معادل تولید گندم مصر که در آن زمان با چالش تغذیه بیش از ۶۰ میلیون نفر روبهرو بود. تولید گندم بسیار فراتر از نیاز ۱۷ میلیون نفر جمعیت عربستان سعودی و همچنین ظرفیت ذخیرهسازی GSFMO (دفتر مدیریت کشاورزی جهانی دولت) است که از ۲.۴ میلیون تن تجاوز نمیکند.
در آن زمان، این پادشاهی ششمین صادرکننده بزرگ گندم در جهان بود. سال بعد، حمایت دولت از گندم که تولید آن در سال ۱۹۹۶ به ۱.۲ میلیون تن کاهش یافته بود، به جو برای خوراک دام تغییر یافت. بین سالهای ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۴، سطح زیر کشت جو ۴ برابر شد و تولید آن از ۴۱۶ هزار به ۲ میلیون تن افزایش یافت و سپس به سطح سال ۱۹۹۲ خود بازگشت. سایر محصولات نیز بین سالهای ۱۹۷۳ تا ۱۹۹۲ رشد مشابهی را تجربه کردند؛ تولید سبزیجات ۵۲۰ درصد و تولید یونجه ۷۰۰ درصد افزایش یافت. در مدت ۲۰ سال، کل مساحت مجهز به سیستمهای آبیاری در عربستان سعودی از ۳۷۵ هزار هکتار به ۱.۷ میلیون هکتار افزایش یافت.
سال ۱۹۹۲، سال مهمی برای تولید محصولات کشاورزی در عربستان سعودی بود و نشاندهنده حذف تدریجی یارانهها از دستور کار سیاسی بود. دولت عربستان سعودی در حال تجربه بحران مالی شدیدی بود که ناشی از دخالت این پادشاهی در جنگ خلیج فارس بود. بنابراین، ریاض به دلیل کمبود نقدینگی، پرداخت یارانه به مشاغل را به تعویق انداخت و این امر منجر به کاهش شدید زمینهای زیر کشت شد. پس از قطع یارانهها، موضوع منابع آب در اواخر دهه ۱۹۹۰ به اولویت اصلی تبدیل شد. تقاضای آب بیش از حد شده بود و منابع تجدیدناپذیر موجود به طرز چشمگیری کاهش یافته بودند. رسیدگی به مشکل کمبود آب و آلودگی ناشی از بهرهبرداری بیش از حد از سفرههای آب زیرزمینی در سال ۲۰۰۳ با انتشار طرح ملی آب توسط وزارت آب و برق، به یک واقعیت عینی تبدیل شد. این طرح خواستار بازنگری در سیاست مدیریت آب عربستان سعودی بود و منجر به یک مهلت قانونی ۵ ساله برای تخصیص زمین برای کشاورزی شد.
سپس، در سال ۲۰۰۸، وزارتخانههای کشاورزی و دارایی اعلام کردند که طی یک دوره ۸ ساله، خرید گندم تولید داخل کاهش خواهد یافت، به طوری که تقریباً تمام نیاز از طریق واردات تأمین خواهد شد. این چرخش شدید نشاندهنده یک تغییر بسیار آشکار در سیاست کشاورزی عربستان سعودی و یک استراتژی جدید در تأمین غذا بود. با این حال، این به معنای توقف تولید محصولات کشاورزی نبود. بر عکس، جهتگیری جدیدی به سوی استفاده از منابع آب ناچیز، صرفاً به محصولاتی با ارزش بالاتر به ازای هر قطره آب (میوهها و سبزیجات، لبنیات و...) محدود میشد. از سوی دیگر، محدودیتها در این منطقه سیاستمداران را به طرف مدل برونگرایی تأمین مواد غذایی روی آورند. از یاد نبریم که رویههای تأمین غذای فراسرزمینی پادشاهیهای خلیج فارس با نیاز مبرم به تأمین و کنترل منابع غذایی به منظور تضمین ثبات رژیمهای سیاسی آنها مشخص میشود. این کشورها که خریدارانی در معرض بیثباتیهای بازار بودند و از طریق سرمایهگذاریهای زمینی در زمینه «هجوم به کشت فرا سرزمینی» و «بحران غذا» در حال بررسی نقش تولیدکنندگان فراتر از مرزهای خود بودند.