کد مطلب: ۲۱۶۸۵۷۴
لینک کوتاه کپی شد

مواد معدنی حیاتی؛ زیرساخت قدرت فناورانه و الزامات راهبردی در عصر فناوری های نوظهور

مواد معدنی حیاتی؛ زیرساخت قدرت فناورانه و الزامات راهبردی در عصر فناوری های نوظهور

شتاب تحول فناورانه در حوزه هایی مانند هوش مصنوعی، نیمه هادی ها، خودروهای برقی، انرژی های تجدیدپذیر، رباتیک، هوافضا و فناوری های پیشرفته دفاعی، وابستگی اقتصاد جهانی به مجموعه ای از مواد معدنی خاص را به طور چشمگیری افزایش داده است. این مواد در بسیاری از موارد ، پیش شرط فیزیکی توسعه و مقیاس پذیری فناوری های نسل جدید محسوب می شوند . مس برای توسعه شبکه های برق، تجهیزات الکتریکی و زیرساختهای مراکز داده، لیتیوم، نیکل، کبالت و گرافیت برای فناوری های ذخیره سازی انرژی، عناصر خاکی کمیاب برای آهنرباهای دائمی مورد استفاده در موتورهای الکتریکی، توربین های بادی و سامانههای پیشرفته، و موادی مانند گالیوم و ژرمانیوم در برخی کاربردهای نیمه هادی و اپتوالکترونیکی، نمونه هایی از این وابستگی هستند . بنابراین مسیر توسعه فناوری های نوظهور تا حد زیادی به توانایی اقتصاد کشورها برای تأمین پایدار مجموعه ای از مواد معدنی تخصصی گره خورده است

این وابستگی به اهمیت فناورانه و دشواری جایگزینی برخی از آن ها بازمی گردد. در بسیاری از فناوری های پیشرفته، یک ماده معدنی خاص ممکن است تنها سهم محدودی از وزن یا هزینه محصول نهایی داشته باشد، اما نبود یا محدودیت عرضه آن می تواند کل فرایند تولید را مختل کند . اهمیت مواد معدنی حیاتی را نمی توان تنها با اندازه بازار یا ارزش اقتصادی آن ها سنجید و باید نقش آن ها در عملکرد فناوری، امکان جایگزینی، زمان موردنیاز برای توسعه ظرفیت های جدید و تمرکز عرضه نیز در نظر گرفته شود. به همین دلیل هرچه اقتصاد جهانی به سمت فناوری های پیچیده تر و انرژی بر حرکت میکند، دسترسی مطمئن به مواد معدنی حیاتی بیش از گذشته به یکی از پیش شرطهای حفظ ظرفیت نوآوری و توسعه فناوری تبدیل خواهد شد . تمرکز زنجیره فرآوری مواد معدنی حیاتی و ابزار نوظهور قدرت فناورانه اگر مواد معدنی حیاتی را زیرساخت فیزیکی فناوری های نوظهور بدانیم، مسئله مهم تر از منابع موجود در خاک کشورها، نحوه تبدیل مواد خام به نهاده های قابل استفاده در فناوری است. در این حلقه، چین طی چند دهه با سرمایهگذاری گسترده و ایجاد ظرفیت های یکپارچه در استخراج، فرآوری، پاالیش و تولید مواد واسطه ای، به بازیگر مسلط بسیاری از زنجیره های مواد معدنی حیاتی تبدیل شده است. بر اساس گزارش ات اخیر آژانس بینالمللی انرژی، چین برای اغلب مواد معدنی حیاتی به ویژه در بخش پاالیش تأمین کننده غالب است و در سال ۲۰۲۵ سهم آن به حدود ۷۰ درصد رسیده است. در برخی بازارها، این تمرکز بسیار شدیدتر است و چین بیش از ۹۰ درصد عرضه پاالیششده گالیوم، گرافیت، منگنز و عناصر خاکی کمیاب را در اختیار دارد. در نتیجه، حتی کشورهایی که منابع معدنی خود را در خارج از چین استخراج می کنند ممکن است برای تبدیل آنها به مواد با مشخصات موردنیاز صنایع پیشرفته همچنان به ظرفیت های چینی وابسته باشند . این تمرکز، وابستگی اقتصادهای پیشرفته را از یک وابستگی تجاری به یک آسیبپذیری فناورانه و صنعتی تبدیل کرده است. نمونه بارز آن عناصر خاکی کمیاب و آهنرباهای دائمی است که در خودروهای برقی، توربین های بادی، تجهیزات الکترونیکی، رباتیک، هوافضا و سامانه های دفاعی کاربرد دارند . اتحادیه اروپا در سال ۲۰۲۵ اعالم کرد که چین حدود ۸۵ درصد ظرفیت فرآوری عناصر خاکی کمیاب جهان را در اختیار دارد و ۹۸ درصد نیاز اتحادیه اروپا به آهنرباهای دائمی از واردات از چین تأمین می شود. برآورد می شود که اجرای کامل برخی محدودیت های صادراتی چین در حوزه عناصر خاکی کمیاب می تواند ساالنه حدود ۶.۵ تریلیون دالر از تولید پاییندستی خارج از چین را در بخش های خودرو، فناوری پیشرفته، دفاع و انرژی در معرض ریسک قرار دهد . این موضوع نشان می دهد که گلوگاه مواد معدنی حیاتی می تواند مستقیماً به گلوگاه تولید فناوری تبدیل شود. بنابراین حوزه مواد معدنی حیاتی از ابزارهای نوین اقتصادی در معادالت قدرت جهانی به شمار میرود. الزامات راهبردی برای ایفای نقش در زنجیره جهانی مواد معدنی حیاتی تحوالت جهانی نشان می دهد که سیاست مواد معدنی حیاتی نمی تواند به سیاستگذاری سنتی بخش معدن محدود بماند . کشورها برای تبدیل دسترسی منابع به مزیت فناورانه، نیازمند هم راستاسازی سیاست معدنی با سیاست صنعتی، فناوری و امنیت اقتصادی هستند . به گونه ای که اولویت های معدنی بر اساس نیازهای فناوری های آینده و جایگاه کشور در زنجیره های ارزش تعیین شوند . در این چارچوب، ایجاد نظام پایش مستمر نیازهای مواد اولیه فناوری های نوظهور، شناسایی گلوگاه های راهبردی و ارزیابی آسیبپذیری زنجیره های داخلی می تواند مبنای دقیق تری برای تعیین اولویت های سرمایهگذاری و سیاست گذاری فراهم کند . این رویکرد مستلزم عبور از نگاه صرفاً صادرات محور و حرکت به سمت توسعه قابلیتهای منتخب در زنجیره های فناورانه است. هدف لزوماً ایجاد تمام حلقه های زنجیره در داخل کشور نیست و باید بر حوزه هایی متمرکز شد که کشور از مزیت نسبی منابع، انرژی، زیرساخت، دانش فنی یا ظرفیت صنعتی برخوردار است و می تواند در آن ها به یک تأمینکننده رقابتپذیر و قابل اتکا تبدیل شود. در این میان انتخاب مواد معدنی راهبردی بر اساس سناریوهای تقاضای آینده، توسعه قابلیت های فرآوری متناسب با نیاز صنایع پیشرفته، ایجاد مشارکتهای بین المللی برای دسترسی به بازار و فناوری و پیوند دادن سیاست معدنی با برنامه توسعه فناوری های نوظهور می تواند زمینه تبدیل مزیت معدنی به مزیت صنعتی و فناورانه پایدار را فراهم کند . شکاف مطالعات حوزه مواد معدنی حیاتی در کشور و الزامات ورود به این حوزه نخستین الزام در این حوزه برای کشورمان ایران، شکل دهی و ایجاد چارچوبی ملی برای شناسایی، اولویت بندی و تعیین مسیر حرکت در حوزه مواد معدنی حیاتی است. چارچوبی که اهمیت مواد را با توجه به روندهای فناوری، نیاز صنایع آینده، ریسک تأمین، امکان جایگزینی و جایگاه آن ها در زنجیره های راهبردی ارزیابی کند . در این چارچوب، توسعه مطالعات آینده پژوهانه، پایش مستمر تحوالت فناوری و بازار و ایجاد یک پایگاه داده یکپارچه از منابع، ذخایر، ظرفیتهای اکتشافی و قابلیت های فرآوری باید در کنار یکدیگر قرار گیرند . در گام بعد، تقویت اکتشافات سیستماتیک و استفاده گسترده تر از ژئوفیزیک، ژئوشیمی، سنجش از دور و روش های نوین تحلیل داده می تواند به کاهش شکاف شناخت منابع و شناسایی ذخایری کمک کند که در مطالعات و برنامه ریزی های فعلی کمتر مورد توجه قرار گرفته اند . اهمیت این موضوع در شرایطی بیشتر می شود که حتی در سطح جهانی نیز سرمایه گذاری اکتشافی مواد معدنی با وجود رشد تقاضای بلندمدت، در سال ۲۰۲۵ کاهش یافته است. اما توسعه مطالعه و اکتشاف باید نقطه آغاز باشد . مسئله اساسیتر برای کشور، تبدیل ظرفیت معدنی به قابلیت فناورانه و صنعتی است. بنابراین سیاستگذاری باید از یک سو بر توسعه فناوری های فرآوری و تولید مواد با مشخصات موردنیاز صنایع پیشرفته و از سوی دیگر بر ایجاد پیوند میان بخش معدن، صنایع دانش بنیان و فناوری های نوظهور متمرکز شود. نتیجه این رویکرد باید شکلگیری یک نقشه راه از نقطه ماده معدنی به فرآوری، ماده پیشرفته، فناوری و نهایتا صنعت باشد تا مشخص شود ایران در کدام مواد و کدام حلقه های زنجیره واقعاً امکان ایجاد مزیت دارد. در چنین چارچوبی، هدف شناخت و ایجاد قابلیت هایی است که بتوانند بخشی از نیاز صنایع فناورانه کشور را تأمین کرده و در صورت امکان ایران را در برخی حلقه های منتخب زنجیره جهانی به یک تأمین کننده رقابت پذیر تبدیل کنند . در این صورت، مزیت معدنی کشور می تواند از یک مزیت بالقوه طبیعی به یک مزیت بالفعل صنعتی و فناورانه تبدیل شود. جمع بندی مواد معدنی حیاتی دیگر صرفاً نهادههای بخش معدن و صنایع پایه نیستند و به یکی از زیرساختهای مادی توسعه فناوری های نوظهور و در نتیجه مؤلفه ای از قدرت اقتصادی و فناورانه کشورها تبدیل شده اند . تمرکز شدید ظرفیتهای فرآوری و پاالیش در برخی کشورها، به ویژه چین، نشان می دهد که دسترسی به این مواد می تواند مستقیماً بر توان کشورها برای توسعه و مقیاس پذیری فناوری های راهبردی اثر بگذارد و از این جهت امنیت مواد معدنی به بخشی از امنیت فناورانه تبدیل شده است. در کشور ، این تحول مستلزم تغییر نگاه از برخورداری از ذخایر به ایجاد قابلیت در این حوزه است. شناخت و اولویت بندی مواد معدنی حیاتی، تقویت اکتشافات، توسعه فناوری های فرآوری و ایجاد پیوند میان مواد معدنی و صنایع فناورانه باید در قالب یک رویکرد یکپارچه دنبال شود تا کسب جایگاه مؤثر در زنجیره های ارزش آینده قابل دستیابی باشد

 

دیدگاه