ناپدید شدن کرانههای شهری و روستایی و تهدید کاربری اراضی کشاورزی
جاییکه مرز روشن بین کرانههای شهری و روستایی ناپدید میشود، پدیدههایی نظیر استقرار سکونتگاههای غیرقانونی، مهار تغییر کاربری زمین و بازیابی عملکردهایی با هدف پایداری محیطزیست ضروری است.
حسین شیرزاد، تحلیلگر مسائل توسعه کشاورزی در مقالهای اختصاصی برای خبرگزاری مهر نوشت، در طول تاریخ آرکائیک بشر و برای قرنها، شهر و روستا از دیدگاه فضایی و عملکردی بهشدت قابل تمایز بودند و در عین حال بهوسیله رابطه دوگانه مولد و بههنگام «شهر به عنوان محل مصرف، روستا به عنوان محل تولید» بهم مرتبط می گشتند؛ اما آغاز روند جهانی شدن، در نیمه دوم قرن گذشته، رشد بعد شهری را از نظر جمعیتی و فضایی تحریک کرد و در قلمرو اطراف و پسکرانه ها گسترش داد. با گسترش کرانه های شهری، شکل مرزبندی های حایل بین سکونتگاه شهری و روستایی به طور فزاینده ای صورت مبهمی به خود گرفته است. بدین صورت که در نتیجه تجاوز شهرها به محیط پیرامونی، تعداد زیادی از قطعات سرزمینی و مناظر حایل، از هویت خاص قبلی خویش محروم گشته یا فاصله گرفته اند.
تاریخ قرن گذشته با روند از دست دادن «ارزش های مادی و ادراکی سرزمین ها» مرز قابل تمایزی با قرون قبلی دارد. گسترش شهری کنونی، عمیقاً قلمرو کشاورزی را تهدید کرده و رابطه یکپارچه (و در حال حاضر منسوخ شدن) شهر و روستا را بازتعریف کرده است، چنانکه بر اساس آن، شهر دیگر یک واقعیت مجرد نیست بلکه سناریوهای مادی و غیر مادی که ارائه و پیشنهاد می کند، بی شمار و متنوع هستند.
تغییر در این رابطه که بر جنبههای اجتماعی-دموگرافیک، اقتصادی، فضایی و عملکردی تأثیر گذاشته است، حتی شکل روستاها را نیز مشروط به ساختار زنجیرههای تامین، کمیت و کیفیت منابع اولیه، تدارک نیروی کار و لجستیک و از همه با اهمیت تر، کار ویژه مهمی ذیل عنصر امنیت غذایی و غذا کرده است.
در عالم انتزاع، پس از غلبه بر مرزبندی های سنتی و واضح بین دوگانه شهر -روستا، تعاریف جدیدی در ادبیات علمی برای توصیف «مناطق حایل بین شهر و روستا» ظاهر شده است که به طور فزاینده ای برای تفسیر همزیستی و آمیختگی اشکال، کاربردها و عملکردهای جدید استقرار، بسط یافته است و موضوعات مربوط به دگرگونی ها و چالش های متقابل هر دو سکونتگاه را می بیند. به عبارت دیگر، مفهوم فضایی که به عنوان «حوالی شهری» تعریف می شود، زمانی قابل تبیین می شود که در چشم انداز سرزمینی گسترده تر، ابعاد شهری و کشاورزی- روستایی در یک رابطه متقابل و مبادله قوی با هم در تماس باشند.
در حقیقت، پیرامون شهری صرفاً نباید به عنوان «فضای اطراف شهر» در نظر گرفته شود. بلکه در آن، باید بتوانیم شکلی جدید و مستقل از شهر معاصر را مشاهده کنیم. در واقع، بافتهای حومهشهری «نزدیک به پیوستار شهری متراکم » قرار دارند، جایی که شهر و روستا در تماس مستقیم بوده اما میزبان بیشترین رشد شهری هستند. لذا مفاهیمی مانند پراکندگی شهری، شهر گسترده، شهر پراکنده، کشاورزی-شهری، فضای روستایی حومه شهری یکی از ویژگی هایی است که بیشتر مناطق شهری امروزی در برخوردار بودن از این فضا مشترک هستندبافتهای حومهشهری «نزدیک به پیوستار شهری متراکم» قرار دارند، جایی که شهر و روستا در تماس مستقیم بوده اما میزبان بیشترین رشد شهری هستند. لذا مفاهیمی مانند پراکندگی شهری، شهر گسترده، شهر پراکنده، کشاورزی-شهری، فضای روستایی حومه شهری یکی از ویژگی هایی است که بیشتر مناطق شهری امروزی در برخوردار بودن از این فضا مشترک هستند.
فضایی که نه شهر است و نه حتی روستایی؛ از هویت قبلی خویش منفک شده و با هویت جدید خود مانوس نیست یا هنوز خو نگرفته، اما در آن سازماندهی مجدد و بازتوزیع بخشی از فعالیتهای تولیدی با جذابیت قوی صورت گرفته و پتانسیل ایجاد بافت مسکونی (رانت مسکن) و... در آن وجود دارد. پهنه مذکور، مکانی است برای آزمایش اشکال جدید توسعه شهری؛ همچنین مکانی است که در آن شیوههای زندگی جدید و استراتژیهای نوآورانهتر بازسازی فضا و زمان، با توجه به انتخابهای مختلف فردی، آزمون میشوند.
جایی که مرز روشن بین کرانه های شهری و روستایی ناپدید میشود، در این فضای مه آلود کارکردها، حال اگر دولت به یاری اتخاذ سیاستهای توسعه ملی، رگولاتوری و نهادسازی پیرامون این فضاها در سطح کشور به شکلی مناسب «مداخله گری» ننماید، با آشفته بازاری روبهرو خواهیم شد که اکنون با آن مواجه هستیم و جدای از توزیع رانت در بین دلالان «بورژوازی املاک و مستغلات» پدیدههای نظیر استقرار سکونتگاههای غیرقانونی، تخریب محیطزیست و منظر میتواند به آسانی در این فضاها رخ دهد و مناظری از جهتگیرهای نامربوط ایجاد کند. بنابراین، ما با سرزمین هایی روبهرو هستیم که در آنها بازی مهمی برای مهار تغییر کاربری زمین و بازیابی عملکردهایی با هدف پایداری محیط زیست و حفاظت از سرزمین در حال انجام است.
اگر مداخله گری دولتی مطلوب انجام شود، فضاهای حومه شهری به جاذبههای واقعی و نقاط مرجعی تبدیل میشوند که از طریق آنها میتوان «انرژیهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی را که میتواند قلمروی جدید و حتی شهروندی جدید ایجاد کند» در میانه ردیابی و شناسایی کرد. بنابراین در تلاش برای پاسخگویی به نیازهای هویتی و کیفیت محیطی این فضاهای حایل؛ برنامه توسعه محور مجددی با حمایت نهادی شارع در نظر گرفته شده است که نه تنها از ماهیت فیزیکی-عملکردی جدید، بلکه بیشتر به سمت معرفی اشکال جدیدی از «حکمرانی تحولات کاربری اراضی» هدایت می شود تا بیش از همه، توجهات را به توسعه فعال این مناطق حاشیه شهری واجد پتانسیل کشاورزی، محیطی و چشم انداز (منظر) معطوف کند؛ در بستر چنین پیشینه ای، مباحث تئوریک و گفتگوی جهانی پیرامون تاسیس فضاهایی موسوم به «آگروپارک ها» (Agroparks (AP)) طرح و بازنمایی شد.
زنجیرهای از بازارهای کشاورزی
به نظر میرسد در بطن پارک های کشاورزی، باغ های مدرن شهری، زنجیره ای از بازارهای کشاورزی، مزارع آموزشی عمودی، جلوه هایی از کشاورزی شهری، فضاهای تفریحی و آگرو توریسم-بوم گردی متکی بر ارزش های اکولوژیک مقدر شده تا به تقاضاهای جدید برای تصاحب مجدد قلمروها، به اشتراک گذاشتن نمونه ای از نوآوری های زنجیره کشاورزی مدرن و نیاز متروپل ها به عرضه مستقیم جریان های کالایی کشاورزی به طبقه متوسط و دهک های پایین درآمدی، در کنار ایجاد مشاغل تازه، جذب سرمایه و جلوه های نو از مشارکت فضایی در تعامل سازنده و خلاقانه بین فضای شهری و روستایی پاسخ دهد. بنابراین، با تدوین بنیان های نظری، تبیین کارکردی المان ها، معماری مناسب و چیدمان استقرار دیالکتیکی فعالیتهای تولید-پردازش و توزیع در قالب یک «مستر پلان جامع» این تجربیات را می توان به عنوان پروژههایی پیکربندی کرد که قادر به کشف مجدد و بازتولید ارزش های متکثر این واقعیت ها در پسکرانه های روستایی و شهری هستند.
در مراحل اولیه این رویکردی است که از طریق فرایند ترویج و توسعه کشاورزی انجام می شود تا عنصر کشاورزی را با استفاده از معیارهای نوآورانه و تمرکز بر فعالیت چند کارکردی به پیش برده و البته برای دستیابی به چنین عملکردهایی باید چشم انداز و حفظ تنوع زیستی در اولویت قرار گیرد. مفروض ابتدایی این است که می توان بر «دوگانه سنتی شهر و روستا» با تقویت جنبه چندکارکردی عنصر کشاورزی غلبه کرد، مشروط بر اینکه از یک سو شیوه های نوآورانه تولید کشاورزی تشویق شود و از سوی دیگر سیاست های کشاورزی شهری که ادغام شهر و روستا را به عنوان اجزای اساسی در نظر می گیرد، صورت بندی شود. به عبارت دیگر، در این رویکرد، پدیده چند کارکردی کشاورزی نقش اجتماعی - زیست محیطی دارد، زیرا در راستای ارائه خدمات اکوسیستمی به جوامع و حفاظت از منابع طبیعی است. از سوی دیگر واجد عواملی است که هم برای منطقه و هم برای کشاورزان فرصتهایی را به وجود می آورد تا مردم بتوانند منابع درآمدی جدیدی را کشف کنند.
در مزارع حومه شهری، امکان انجام کارکردهایی متمایز از تولید کالا تا تولید خروجیهای غیرکالایی که اغلب ویژگیهای کالاهای عمومی را به خود میگیرند، وجود دارد بدون شک ارزشافزودهای را تشکیل میدهداین واقعیت که در مزارع حومه شهری، امکان انجام کارکردهایی متمایز از تولید کالا تا تولید خروجی های غیرکالایی که اغلب ویژگی های کالاهای عمومی (منظر، میراث فرهنگی، ایمنی غذایی، سرزمینی) را به خود می گیرند، وجود دارد بدون شک ارزشافزودهای را تشکیل می دهد. نه تنها کشاورزی، بلکه فعالیتهای مرتبط با گردشگری، اوقات فراغت و کشف مجدد ارزشهای اکولوژیکی و زیستمحیطی در منطقه که میتواند به طور کامل در پارکهای کشاورزی پیرامون شهری مورد استقبال قرار گیرد و به عنوان عناصر کاهش دهنده آلودگی و تخریب این فضاهای حایل عمل کند.
اروپا در خصوص این نگاه، پیشگام تاسیس آگروپارکها است. به عنوان مثال، بر اساس دستورالعملهای کمیته اقتصادی و اجتماعی اروپا (EESC) در نظر است تا سال ۲۰۵۰، اهداف پیشران حفظ و توسعه کشاورزی حومه شهری از طریق برنامههایی که میتوانند در سطوح بین شهری و فراشهری با شبکه سازی ذی نفعان عمومی و خصوصی در منطقه اعمال و محقق شوند، دنبال کند.
اروپا پیشگام تاسیس آگروپارک
رویکرد اروپا در آگروپارکها مطابق با آنچه در تاسیس یک پارک کشاورزی حومه شهری اتفاق میافتد به یک «سازمان مشارکت و مدیریت» سپرده شده است که قادر به انجام هماهنگی اقدامات مختلف و تحریک و تقویت ایجاد شبکههای همکاری بین ذی نفعان و ذی مدخلان مختلف است.
مشارکت و مدیریت سازماندهی شده ویژگیهایی هستند که پارکهای کشاورزی اروپایی را متمایز میکنند و فرصتی برای تقویت کشاورزی و همچنین کمک به پویایی سرزمینها در مناطق حاشیهشهری، ارائه میدهند.
در ایتالیا، بیشتر پارکهایی که بهعنوان آگروپارک طبقهبندی میشوند، بر اساس یک رویکرد از پایین به بالا (منطق توافقی با جامعه محلی) راهاندازی میشوند و «از نظر اندازه، نوع و تعداد بازیکنان درگیر و همچنین سازمان و هدف» متفاوت هستند. در حالی که پارکهایی که «به عنوان مؤسسات دولتی ارضی رسمی» تعبیر میشوند کمتر رایج هستند.
در ایتالیا، بیشتر پارکهایی که بهعنوان آگروپارک طبقهبندی میشوند، بر اساس یک رویکرد از پایین به بالا (منطق توافقی با جامعه محلی) راهاندازی میشوند و «از نظر اندازه، نوع و تعداد بازیکنان درگیر و همچنین سازمان و هدف» متفاوت هستند. در حالی که پارکهایی که «به عنوان مؤسسات دولتی ارضی رسمی» تعبیر میشوند کمتر رایج هستند
در هلند، پارک کشاورزی با ویژگیهای عملکردی چند منظوره، ادراک عملکردی جدید، شکلهای سازمانی و تولیدی نو، مکانهای ترجیحی برای مزارع چند منظوره و ابزارهای حاکمیتی برای ارتقای طیف وسیعی از فعالیتها است که کمترین آن گردشگری پیرامون شهری بوده و پارک ها به کانون رهایی از ازدحام و واقعیتهای شهری تبدیل میشوند که به آنها کارکردها و ارزشهای جدیدی میدهد، از بازآفرینی محیطی گرفته تا بازار عرضه مستقیم مواد غذایی با کیفیت، تا ایجاد فضاهای تفریحی و فراغتی. بنابراین آگروپارکها، بسته به عملکرد شناساییشده، گزینههای مدیریتی متعددی بازتولید میکنند.
در آلمان، پارک کشاورزی به مثابه ابزار حاکمیتی برای اجرای یک حکمرانی یکپارچه و پایدار در مناطق حایل شهری و روستایی است و برای تحریک فرآیندهای توسعه گردشگری به موازات ادراک کلی واقعیت های پیرامون شهری عمل می کند. در این کشور، پارک کشاورزی به عنوان مدلهایی از حکمرانی یکپارچه سرزمینی، که از فعالیتهای مرتبط با کشاورزی چندمنظوره و بسیج اجتماعی به منظور بازگشت به محیط گرایی ایجاد شده است در کنار کشاورزی چند منظوره برای توسعه مناطق پیرامون شهری در پارک ها حمایت می کند.
پارک کشاورزی به عنوان میزبان مزارع چند منظوره میتواند فعالیتهای مختلفی را ارائه دهند، توریسم را تحریک کرده، از تقویت سنتهای کشاورزی (تعطیلات مزرعه، مزارع آموزشی، فضاهای تفریحی و...) تا ایجاد یک چشمانداز «محافظتکننده» نسبت به میراث سرزمینی و منظر بنیادی عمل کنند.
در دهههای اخیر، ادبیات نوظهوری در مورد پارکهای کشاورزی (APs) شروع به توصیف و نظریهپردازی در میان کشورهای مختلفی بروز کرده است که پیرامون آن بحث و مطالعات فراوانی اجرا شدهاند. از هنگامی که این مفهوم از اوایل دهه ۱۹۹۰ با اشتیاق در میان متخصصان کشاورزی و جغرافیدان های شهری پذیرفته شده است یافته ها و جهت گیری های پژوهشی این کار به اندازه مفهوم و شیوه اجرای آن متفاوت است.
به عنوان مثال، در ایالات متحده آمریکا، پارکهای کشاورزی را با اهداف برنامه ریزی کشاورزی و اهداف تفریحی-فراغت مرتبط می کند، در حالی که در هلند، بر اساس تحقیقات صورت گرفته در دانشگاه واگنینگن ( Wageningen)، پارکهای کشاورزی را بیشتر به سمت کشت و صنعت های تجاری جهت می دهند.
در یکی از اولین انتشارات در مورد APs محققان دانشگاه پلی تکنیک میلان، ابعاد تفریحی و محیطی ( Parco Agricolo) را شناسایی کردند که در نتیجه آن آگرو پارک ( Sud di Milano ) در سال ۲۰۱۱ متجلی شد. در ایتالیا، تحقیقات اخیر در دانشگاه Firenze بر بعد حکمرانی سرزمینی (APs)ها به عنوان کانون اصلی توجه تأکید کرده است.
در حالی که در اسپانیا، یک مدل یکپارچه مدیریتی از (APs)پیشنهاد شده است که ۴ جنبه کلیدی «ارائه چشم انداز استراتژیک، حکمرانی، مدیریت و برنامه ریزی در توسعه» را دنبال می کند. از منظر برنامهریزان و سیاستگذارانی که روی حفاظت از کشاورزی پیرامون شهری و حفاظت و مدیریت فضاهای باز کار میکنند، (APs)های اروپایی ناهمگن هستند و تنها تعداد کمی از آنها از منظر مدیریتی نهادینه شده اند، در حالی که اکثریت به عنوان پروژه های کم و بیش خاموش، با توافقات ابتدایی و در حد تبادل اسناد (غیر)رسمی و یا معاملات ابتر، باقی مانده اند. همه این مطالعات در مورد آنچه که یک (APs) میتواند یا باید باشد، در مقام گمانهزنی های اولیه است و بیشترشان فاقد پایههای تجربی و نظری قابل اتکا هستند، اما از نگاه جامع تر نظریه پردازی به پارک های کشاورزی دو رویکرد اصلی در این منظومه فکری قابل درک است.
رویکرد اول که به آگروپارک ها به مثابه پارکهای کشاورزی حاشیه شهری (UFAPs)، با در نظر گرفتن الگوهای چندوجهی شهرنشینی نگریسته و در آن اولویتهای تجاری و درآمدزایی از فضای پارک کمتر مشهود است و هدف آن ارائه ویژگیهای اصلی، مفاهیم و تعریف یک شکل از (APs)ها، به عنوان ابزاری مناسب برای دستیابی مشترک به بهبود محیط شهری و حفاظت فعال از فضای سبز پیرامون شهری است. در این رویکرد (APs)ها طرحی برای تقویت پایداری زمینهای کشاورزی پیرامون متروپل ها برای حفاظت از تنوع زیستی، انعطافپذیری سکونتگاهها و توسعه درونزای یکپارچه محلی است و مفاهیم و تعاریف (APs) به عنوان یک ابزار مناسب برای دستیابی مشترک به بهبود محیط زیست شهری و حفاظت فعال از فضای سبز پیرامون شهری محسوب میشود.
اما رویکرد دوم به آگرو پارک ها؛ به عنوان یک فضای تجاری اختصاص داده شده به تولیدات زنجیره ارزش کشاورزی ادراک می شود. اگرچه هر دو کم و بیش به تداوم تولید محصولات کشاورزی، چشم اندازی برای حفظ زمین های کشاورزی و فعالیت های کشاورزی در میان مدت و جنگلداری در بلند مدت، تامین غذا و دسترسی به زمین های کشاورزی تعیین شده توجه دارند، اما تفاوت های مهمی در گرایش محوری بین دو رویکرد وجود دارد. مثلا در اتحادیه اروپا «مقوله عملیاتی» پارک کشاورزی (AP) ، حداقل در برخی کشورها، نقش مشترک و عموماً پذیرفته شده ای، به عنوان یک ابزار محافظتی و فعال برای افزایش برنامه ریزی در مناطق کشاورزی-محیطی، حومه شهری، تجسم یافته است.