رکوردشکنی تورم با تثبیت قیمت بنزین/ چرا افزایش قیمت بنزین همیشه تورمزا نیست؟
بررسی دادههای تاریخی مربوط به افزایش قیمت بنزین نشان میدهد این افزایش نرخ، بارها منجر به کاهش تورم شده است.
قیمت بنزین به ۵ هزار تومان رسید و حال بسیاری از کسانی که در ۶ سال گذشته، اجازه نزدیک شدن قیمت بنزین به نرخ واقعی خود را ندادند، هشدار تورمی میدهند!
افزایش قیمت بنزین به پنج هزار تومان دوباره بحث دیرینه «رابطه قیمت سوخت و تورم» را به سطح افکار عمومی آورده است. بسیاری از مخالفان میگویند همین افزایش محدود هم میتواند قیمت کالاها را بالا ببرد و دوباره موج تورمی ایجاد کند؛ استدلالی که در نگاه اول شاید ساده و قابلقبول به نظر برسد، اما وقتی سازوکار تأمین سوخت، ساختار حملونقل کشور و تجربه تاریخی اقتصاد ایران را کنار هم میگذاریم، تصویر کاملاً متفاوتی پدیدار میشود.
پشت صحنهای که دیده نمیشود
برای فهم دقیقتر موضوع باید از نقطهای شروع کرد که اغلب در تحلیلها نادیده گرفته میشود یعنی شیوه تسویه سوخت میان دولت و پالایشگاهها. برخلاف تصور عمومی، دولت برای خرید بنزین از پالایشگاهها پول جدید خلق نمیکند و این معامله منجر به رشد نقدینگی نمیشود. تسویه عمدتاً با واگذاری نفت خام انجام میشود و همین موضوع باعث میشود افزایش قیمت بنزین لزوماً اثری بر پایه پولی نداشته باشد. در واقع تغییر قیمت فروش بنزین بیشتر یک تصحیح حسابداری است تا یک رویداد پولی. اما همین سازوکار معنای مهمتری نیز دارد؛ هرچقدر قیمت بنزین برای سالهای طولانی ثابت بماند، فاصله میان قیمت اسمی و قیمت واقعی بیشتر میشود و این شکاف بزرگ، فشار مضاعفی بر بودجه عمومی و منابع نفتی وارد میکند. چنین فشاری در نهایت در بخشهای دیگر اقتصاد تخلیه میشود و خود را به شکل تورم نشان میدهد.
سهم واقعی بنزین؛ جایی که عددها روایت را عوض میکنند
این نکته زمانی مهمتر میشود که به ساختار واقعی حملونقل کشور توجه کنیم. برخلاف تصور رایج که همهچیز را به بنزین گره میزند، عمده بار در ایران با کامیونهای گازوئیلسوز جابهجا میشود و بنزین تنها سهم محدودی در زنجیره تأمین دارد. حتی اگر فرض کنیم تمام کالاهای کشور با خودروهای بنزینی حمل شوند، باز هم هزینه حملونقل سهم ناچیزی حوالی پنج تا هفت درصد از قیمت کالا را دارد؛ بنابراین حتی اگر قیمت بنزین دو برابر شود، تأثیر آن بر قیمت نهایی کالا بسیار محدود خواهد بود. در کالایی که صد هزار تومان قیمت دارد، تنها حدود پنج هزار تومان مربوط به حملونقل است؛ بنابراین با افزایش قیمت بنزین، قیمت آن کالا در بدترین حالت به صد و پنج هزار تومان میرسد؛ رقمی که نه تنها نمیتواند شاخص تورم را تکان دهد، بلکه حتی در رفتار مصرفکننده نیز اثر قابلتوجهی ندارد.
پس این همه ترس از کجاست؟
اما پرسش اصلی این است که اگر اثر بنزین بر تورم تا این حد محدود است، چرا در ذهن مردم و حتی برخی سیاستگذاران چنین رابطهای شکل گرفته؟ مرور تجربههای تاریخی پاسخ را روشن میکند. در میانه دهه هفتاد و در سال ۱۳۷۴، زمانی که اقتصاد ایران تورم پنجاهدرصدی را پشت سر میگذاشت، قیمت بنزین دو برابر شد، اما تورم سال بعد تقریباً نصف شد. در دورهای طولانیتر، میان سالهای هفتاد و شش تا هشتاد و سه، قیمت بنزین قریب به ۸ بار افزایش یافت، اما مسیر تورم نزولی بود و در نهایت به حدود ده درصد رسید. این تجربهها نشان میدهد که افزایش قیمت بنزین در ایران زمانی میتواند تورمزا تلقی شود که همزمان با تشدید تحریمها، سیاستهای پولی انبساطی، شوکهای ارزی یا کسری بودجههای سنگین باشد؛ یعنی زمانی که علت اصلی تورم جای دیگری است و افزایش قیمت بنزین صرفاً در کنار آن اتفاق افتاده، و نه به عنوان علت آن.
قیمت ثابت بنزین؛ آرامش ظاهری، تخریب پنهان
اینجاست که نقش مخرب تثبیتگرایی در اقتصاد ایران روشن میشود. در سالهای اخیر و بهویژه از سال ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۴، قیمت بنزین بدون کوچکترین تغییری ثابت ماند، اما در همین دوره تورم چند دوره رکورد زد، نقدینگی بیش از چند برابر شد و قیمت بسیاری از کالاها بین پانزده تا بیست برابر افزایش یافت. اگر ثابت ماندن قیمت بنزین قرار بود تورم را مهار کند، چنین جهشهایی نباید رخ میداد. اما واقعیت این است که تثبیت مصنوعی قیمت بنزین، در شرایطی که سایر متغیرهای اقتصاد با سرعت بالا تغییر میکردند، نهتنها کمکی به مهار تورم نکرد، بلکه خود به عاملی برای تشدید فشار بر منابع مالی دولت تبدیل شد. این فشار بودجهای در نهایت به شکل رشد بیشتر نقدینگی، استقراض گستردهتر و تورم بالاتر بروز کرد.
حقیقت نهایی؛ مسئله بنزین نیست، مسئله ناترازی است
به این ترتیب روشن میشود که افزایش قیمت بنزین و رسیدن نرخ آن به پنج هزار تومان نهتنها عامل تورم نیست، بلکه اگر شروع یک اصلاحات اساسی در حوزه انرژی باشد میتواند در بلندمدت به اصلاح ساختارهای ناکارآمد و جلوگیری از فشارهای بودجهای کمک کند. آنچه تورم را در ایران ایجاد و تشدید کرده، نه افزایش قیمت بنزین، بلکه کسری بودجه دولت و سیاستهای تثبیت قیمت بوده است؛ سیاستی که با وجود ظاهر آرامشبخش، عملاً شکاف میان قیمت واقعی و اسمی را چنان بزرگ کرده که بار اصلی آن بر دوش بودجه عمومی و در نهایت بر دوش مردم افتاده است.
تورم از «افزایش قیمت» نمیآید، از «فرار از واقعیت» میآید
به بیان روشنتر، بحث تورم و بنزین در ایران نه درباره «افزایش قیمت» بلکه درباره «هزینههای پنهان تثبیت» است. زمانی که قیمت برای سالها تکان نمیخورد، اقتصاد در سطحی عمیقتر دچار ناترازی میشود و این ناترازی دیر یا زود در قالب تورم خود را تخلیه میکند؛ بنابراین ایجاد بازار بنزین برای واقعی شدن قیمت آن، در کنار انضباط مالی و اصلاحات ساختاری، نهتنها تورمزا نیست، بلکه تنها مسیر پایدار برای جلوگیری از فشارهای بودجهای و مهار تورم در بلندمدت به شمار میرود.
اتفاقی خوب، اما مشروط
در پایان باید گفت که چنین اتفاقی نه تنها به ضرر مردم نیست بلکه با ثروتمند شدن آنها ارتباط مستقیم دارد و نباید اتفاقات این چنینی را صرفا با لایه نخست آن قضاوت کرد. ضمن اینکه مثبت بودن این اتفاق منوط به نزدیک شدن پله پله قیمت بنزین به نرخ واقعی آن است و امید میرود تمامی دستگاههای اجرایی و خانه ملتیها خارج از هرگونه شعار پوپولیستی از این روند تحولگرا حمایت کنند.